حكيم زجاجى

122

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

145 به تنها تن خويش با ده هزار * به يارى او مىكنم كارزار هرآن‌كس كه آمد به فرمان من * نيارد برون سر ز پيمان من شود پادشاه جهان سربه‌سر * چو من گردم اندر جهان تاج‌بر مرا طاعت اكنون . . . كردن است * بر كردگار اين سخن روشن است كسى كاو نيايد به دين اندرون * بريزند از او بر زمين جوى خون 150 به فرمان . . . سپهر جلال * شما راست خون خوردن اكنون حلال به بد رفت آن مذهب از وى . . . * همىكرد نفرين بر او هور و ماه چو سال اندرآمد به هفتاد و هفت * بسى بود اندر جهان گرد ( ؟ ) رفت فرستاد حجاج مردى به شام * به نزديك عبد الملك شادكام حديث شبيب لعين ياد كرد * كه آن بدنشان چند بيداد كرد 155 نه مختار كرد آنك اين مرد كرد * نه مصعب ، به هنگام جنگ « 1 » و نبرد ولايت سراسر از او شد خراب * خورد خون مردم روان همچو آب ندارد بداختر دوصد مرد بيش * در آن‌دم كه مىجنبد از جاى خويش اگر صد بود لشكر ار صد هزار * گريزان شود از بر نابكار يكى گرز دارد چو يك پاره كوه * به هرجا كه زد بر ميان گروه 160 كند مركب و مرد را همچو خاك * به مردى ندارد ز افلاك باك از او لشكر كوفه ترسيده‌اند * چو آن زخم گرز گران ديده‌اند برون كن سپاه دلاور ز شام * بر من فرست اى شه نيك‌نام و گرنه ز ملك جهان دست باز * بدار اى جوان خسرو سرفراز كه اين كار او برنتابد درنگ * نماندست در كار ما بوى و رنگ 165 چو برخواند نامه امام جهان * برون كرد حالى دو مرد از مهان چو گشتند آن سروران نامزد * يكى پور سفيان ابن الازد دوم گرد بد نامبرده خبير * سوارى سرافراز حمله‌پذير ببردند با خويشتن شش هزار * سواران جلد از در كارزار

--> ( 1 ) ننگ